![]() |
![]() |
|
| عبور باید کرد و هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد |
|
همه ما در زندگی چیزهایی رو از دست میدیم. گاهی چیزهایی که خیلی برای بدست آوردنش زحمت کشیدیم و گاهی چیزهایی که بدون زحمت یا بطور تصادفی وارد زندگی ما شدن ولی برای ما خوشایند بودن. از دست دادن چیزی یا کسی در هر حد و اندازه ای تلخه ولی همین تلخی گاهی قابل تحمله و گاهی آدما رو به سرازیری غیر قابل جبرانی سوق میده. گاهی چیزی که آدم از دست میده تمام دار و ندارشه. گاهی این دارایی پولیه که آدم با سگ دو زدن و جون کندن جمع کرده, گاهی این دارایی یک دوستی و اعتماد عمیقه که در یک چشم به هم زدن از بین میره, و گاهی یک عشق و رابطه س که آدم با تمام وجودش براش مایه گذاشته و حالا به هر دلیلی به نقطه ی پایانش میرسه. مقیاسی که اندازه تلخی و سوزش آدما رو تعیین میکنه این جور وقتا ارزش اون چیزه. به قول روباهه توی کتاب شازده کوچولو ارزش گل تو به عمریه که به پاش صرف کردی. عمر آدم به نظر من فقط به روز و سال نیست. عمر آدم عمق اون لحظه هاست که به پای این گلها صرف کردیم. چند وقت پیش حقوق یک ماه کار و اضافه کاری عاطفه رو یکجا ازش دزدیدن. کاری که بیشتر بیگاری بود تا کار. مبلغش زیاد نبود اصلن ولی تمام چیزی بود که اون داشت. تمام دار و ندارش. اون غصه خورد اما نه خیلی زیاد. بهر حال میگن آدم وقتی توی پرواز هنوز زیاد اوج نگرفته باشه از ارتفاع کمتری زمین میخوره و دردش کمتره اما وقتی خیلی اوج گرفته باشی معلوم نیست چیزی ازت باقی بمونه. یکی از فامیلهامون هم به تازگی رفیق جون جونیش نزدیک 200 میلیون ازش دزدیده و متواری شده. اینطور که شنیدم اگر نتونه اونو پیدا کنه خیلی چیزاشو از دست میده و چه بسا باید از هیچ شروع کنه دوباره. این خب سوزشش خیلی بیشتره. هم دوستی هم اعتماد و هم سرمایه ی یک عمر. سقوط از ارتفاعی خیلی خیلی بیشتر از مورد عاطفه. همه ما این سقوط ها رو تجربه کردیم. هیچ خوشایند نیستن. چیزی که پر واضحه اینه که این ها همیشه اتفاق میفتن. ولی آدما نیاز به امید و دلخوشی دارن تا باز از نو شروع کنن. عاطفه یه همراه خوب داره که بودنش دلگرمش میکنه, دوستای خوبی که درکش میکنن. و اون فامیلمون همسری داره که عاشقانه میپرستتش و پسر کوچولوی شیرینی که امید دوباره بلند شدنه براش. بیایید برای کسایی دعا کنیم که هیچ دلخوشی برای دوباره بلند شدن ندارن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:45 توسط الهام |
|
|
Words are flowing out like Endless rain into a paper cup They slither wildly as they slip away across the universe. Pools of sorrow waves of joy Are drifting through my opened mind Possessing and caressing me. Nothing's gonna change my world Images of broken light, which Dance before me like a million eyes, They call me on and on across the universe. Thoughts meander like a Restless wind inside a letter box They tumble blindly as they make their way across the universe. Sounds of laughter, shades of life Are ringing through my opened ears Inciting and inviting me. Limitless undying love, which Shines around me like a million suns, It calls me on and on across the universe Nothing's gonna change my world
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 0:56 توسط فرزان |
|
|
سمجتر از پیچک های باغچه که نه گل دارند و نه زیبایی، حلقه میزنم و میپیچم به درخت های سبز اطرافم. در عجبم از دستانم که تهی بودن خویش را انکار میکنند و دست از تقلای بودن بر نمیدارند. چه کسی دیده که روزی پیچکی درخت شود؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:14 توسط الهام |
|
|
گاهی وقتا به پسر عموهام که بی پدر بزرگ شدن حسادت میکنم. نه اینکه پدرم آدم بدی باشه. بلکه من نباید دختر اون میشدم. هم اون راحت بود، هم من! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 12:26 توسط الهام |
|
|
همچنان هم عبور باید کرد هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد !
۱۲ آبان سالگرد این وبلاگ و یادمان آغازین روزهای خیلی از رفاقت هاست ، آغازين هايي كه سرمنشا تغييرات و تحويلات و صعودها و سقوط ها و سفرها و زير آسمان بودنهاي مكرر بود و خواهد بود. تبريك بر "تماس" و تماسها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 1:14 توسط فرزان |
|
|
آدمی محتاج است به شوق٬ به ستایش٬ به مهم دانستن چیزی یا کسی. اینکه غزلی از حافظ را ستایش کنیم٬ اینکه از پرواز بادبادکی به شوق آییم٬ اینکه به حرفی یا ایده ای از فرط اهمیت رنگ تقدس دهیم و ... اینگونه است که هنر زاده میشود٬ قدیسها سر بر میاورند و شوق و تپشها وجود را به جویباری تبدیل میکنند. حتی اگر این شوق و تپشها پوچ و بیهوده به نظر آیند٬ مهم اینست که باشند. دسته ای با شور و شوق فراوان هوادار تیم ورزشی میشوند٬ دسته ای شاعر مسلک و ادیب میشوند٬ دسته ای هنرمند٬ دسته ای زاهد و پارسا٬ دسته ای هم به شوق دانستن٬ دانشمند و دانش پژوه و یا جهانگرد میشوند. این شیوه ها در ظاهر تفاوتهای بزرگی دارند و آرمان هر دسته در نظر دسته ی دیگر پوچ و خنده دار میاید اما همگی شان به یک رشته وصلند. رشته ی وصل همه ی اینها شوق است حتا اگر کسی به این شوق مومن نباشد. همه ذرات گیتی در عین تفاوت و جدایی٬ از یگانگی برخوردارند و در جایی یکی میشوند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:2 توسط الهام |
|
|
90/7/26!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 0:3 توسط فرزان |
|
|
خبری خوندم درباره ی رفتن پاپ بندیکت شانزدهم به آلمان. ظاهرن پاپ به زادگاه خودش سفر کرده ولی این سفر جنبه کاملن رسمی داره. بسیاری از محافل سیاسی آلمان به این سفر انتقاد کردن. چــــــــــــــــــــــــرا؟؟ عرض میکنم خدمتتون. نکته همینجاس. این مخالفان که گفتن در مجلس سخنرانی پاپ در صحن پارلمان این کشور هم شرکت نخواهند کرد و کلی راهپیمایی و جیغ و ویغ راه انداختن بابت این قضیه حرف حسابشون اینه که سفر پاپ کاملن جنبه مذهبی داره و سخنرانیش در پارلمان اصل "جدایی دین از حکومت" مندرج در قانون اساسی آلمان رو نقض میکنه. واقعن لذت بردم و توی دلم بهشون آفرین گفتم. امیدوارم روزی شاهد چنین درکی در کشور خودم باشم. کاش مردم بفهمن که جدا سازی دین از حکومت ربطی به دین ستیزی نداره و حوضه دین فقط و فقط فردی هست نه اجتماعی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مهر 1390ساعت 13:23 توسط الهام |
|
|
در تمام طول زندگی هیچ وقت نمی شه که بتونی تمام کارهای مهم و غیر مهمت رو تعطیل کنی و مهمترین چیزی که تو مغزت وول می خوره رو عملی کنی ، و وقتي مي توني ، فكر مي كني و به هيچ مي رسي.
اتفاق جالب فقط زماني مي افته كه وجود "چيزي"جدا از "هيچ چيز" يا در قلب "هيچ" رو حس كني و اونوقت........... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 13:47 توسط فرزان |
|
|
میگه ایران قبل از اسلام در مقایسه با ایران بعد از اسلام از نظر پیشرفت و تمدن قابل مقایسه نیست. میگه به ایران بعد از اسلام بپردازید و ایران قبل از اسلام رو بندازید دور. بذار هرچی میخاد بگه. چون ممنوع کردن یه میوه همیشه شوق از شاخه چیدنش رو شعله ور تر میکنه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 15:20 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
الهام فرزان |
|
RSS
|